عالم از دید مولوی!
عالم چو حبابست و لیکن چه حباب
نی برسر آب بلکه بر روی سراب
آن نیز سرابی که ببینند به خواب
آن خواب چه خواب؟ خواب مستان خراب!
مولوی
کلمات کلیدی : عالم ،حباب ،خواب. . .
عالم چو حبابست و لیکن چه حباب
نی برسر آب بلکه بر روی سراب
آن نیز سرابی که ببینند به خواب
آن خواب چه خواب؟ خواب مستان خراب!
مولوی
روزگاریست که احساس فراموش شده است
عطرگیرای گل یاس فراموش شده است
صحبت از شهر پر از آهن و بی عاطفگی است
گندم و مزرعه و داس فراموش شده است
سادگی، عشق، صمیمیت و پاکی و صفا
پیش برق خوش الماس فراموش شده است
دیگر امروز به خود هم فلز آویخته اند
گوشوار گل و گیلاس فراموش شده است
خنده ها شیشه های و سینه و دلها سنگی است
روزگاریست که احساس فراموش شده است . . .!