سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
دل نوشته ها - سلام
ثروت دانش، رهایی بخش و ماندگار است . [امام علی علیه السلام]

در آرزوی او

ارسال‌کننده : قاصدک در : 30/6/90 10:0 عصر

 



                   


دلم گرفته بود . . .


دیگه هیچی خوشحالم نمی کرد . . .


منتظر بودم . . .


ولی نمی دونستم منتظر چی ؟...


 


   شاید یه معجزه!


  


   زانوهامو بغل کردم و گریه کردم ...


 


   رفتم سراغ خاطراتم تا شایدحالم بهتر بشه


  یاد نامه ام به خدا افتادم  


نامه رو از توجانماز بچگیهام در آوردم و خوندم


 


  حالا می فهمم چرا دلم هر چند وقت یکبار میگیره . ..




کلمات کلیدی :

دلم برات تنگ شده ؟

ارسال‌کننده : قاصدک در : 31/4/88 11:34 صبح

به نام یکی یکدونه عالم


خدایا اگه دلم برات تنگ بشه چی کار کنم ؟


رفتم سفر تا اونجایی که گفتند خونهء توست


ولی دلتنگ تر شدم !


رفتم سه روز بست نشستم تو خونت


ولی بی قرار تر شدم !


خدا جون خیلی سخت بود سفر با پاهای سنگین چسبیده به زمینم !


خیلی سخت بود که روح خستم رو زمین بکشم


خیلی سخت بود . . .


 


خدایا خودت بگو با این تن آلوده و روح تشنه  چه کنم ؟




کلمات کلیدی :

دلم تنگ بود برای یار دیرین تنهائیم

ارسال‌کننده : قاصدک در : 25/1/88 4:14 عصر

 


دلم برایش تنگ شده بود


چشمانم را بستم، داشتم به داستانی درباره موسیقیء هستی فکر می کردم که یکمرتبه طاقتم طاق شد!


بعداز مدتها از جعبه خاطره انگیزش بیرونش آوردم و بی درنگ نواختم


این بار انگار آشتی کرده بودم، برایم مهم نبود که در دایره نتها اسیر می شوم یا نه فقط باید می نواختم تا آرام بگیرم!


به یاد آن روزها که سرانگشتانم از تمرین زیاد پینه بسته بودند باز هم ساز زدم


مهم نبود که دستم درد می کرد و سر انگشتانم می سوخت


دلم تنگ بود برای یار دیرین تنهائیم


با تک تک مضرابهایم از از دوست برایش گفتم و او جه با اشتیاق دل سپرد .


گفتم و گریستم . . .


 و اوشنید و گریست . ...


خدایا شکرت!





کلمات کلیدی :

آرزو کردم. . .

ارسال‌کننده : قاصدک در : 18/1/88 12:20 عصر

 


سلام


 


 نشستم و آرزو کردم


 بدون هیچ محدودیتی!


 بلند بلند آرزوهامو گفتم


 همه خندیدند. . .


 منم خندیدم چون مطمئن بودم به همشون میرسم


 از کمترین تا بیشترینشون!


 برای خدا که کوچیک و بزرگ نداره !


 یه نامه برای خدا نوشتم و آرزوهاموو براش پست کردم !


 خدا هم خندید. . .


 


 بزرگ شدم اونقدر که آرزوهامو فراموش کردم


 آخه آدم بزرگا کارای مهمتری دارند تا آرزو کردن؟!


 


 ولی خدا یادش بود


 دونه دونه آرزوهام برآورده شد . . .




کلمات کلیدی :

روز شماری برای . ..

ارسال‌کننده : قاصدک در : 1/12/87 1:6 صبح

سلام


توی اتوبوس دختر بچه ای را دیدم که کنار پنجره روی زانوی مادرش نشسته بود و داشت تاعید روز شماری میکرد!


_مامان کی عید میشه ؟


_30 روز دیگه!


_وای چقدر زیاد !


_نترس به یک چشم به زدن تموم میشه !


دختر بچه شروع کرد به شمردن 1 2 3 4 5 6 . . 14 15. . .25 26 . .  29 30


خوش به حال بچه ها !


یه لحظه دلم خواست بچه باشم برای عید و عیدیهاش روزشماری کنم !


بی دغدغه بخندم ! بلند گریه کنم !


مثل قدیما با بچه ها کشتی بگیرم! فوتبال بازی کنم!


یا لب جدول خیابونا راه برم !


یه لحظه دلم تنگ شد برای زمین خوردن بچگی هام ! همیشه سر زانوی شلوارم پاره می شد ! 


دلم تنگ شد برای نوروز !برای . . . .


تازگی انگار همش دارم تو خاطرات و تاریخ زندگی می کنم !


البته اینم درست نیست! ولی شاید مثل هر سال از عوارض آخر ساله و نگاه کلی به زندگی و . . .


آماده شدن برای آغاز یه سال جدید!!


راستی یه خبر ویژه : فردا هم یه روز جدیده و همینطور لحظه بعدی که خیلی زود می رسه می تونه یه آغاز خوب باشه !


نمی خواد برای عید روزشماری کنیم


بهتر هر روزمون را به عید تبدیل کنیم


 


پی نوشت :همهء اینهایی که گفتم آرزوم بود نه نصیحت برای دیگران !


 




کلمات کلیدی :

کجایی سینما!؟

ارسال‌کننده : قاصدک در : 20/11/87 12:4 عصر

 


سلام


چقدر دلم برای سینما تنگ شده برای سینمای بچگی هام


سینمایی که روزشماری میکردیم  پنجشنبه ها برسه با خانواده بریم


هر پنجشنبه یه خاطرهء دلچسب با فیلم های به یادموندنی


گاهی شاد، گاهی غمگین ولی زیبا و پرشور ،دوست داشتنی


قبلا میتونستم خودم و آرزوهام رو تو سینما ببینم


خودمو جای شخصیت های فیلم بذارم باهاشون بخندم ،گریه کنم ، بترسم یا حتی شجاع باشم


کجایید تجربه های شیرین کودکیم؟!


می رفتیم سینما خستگی یه هفتمون در می رفت


حالا انگار خستگی که بهمون می مونه هیچی ، عصبی و کلافه میایم بیرون


تلخ می شیم!


کاش آدمها دنیا را بدون عینک می دیدند


نه عینک دودی،نه رنگی و نه . . .


پی نوشت : تبعات دیدن فیلمهای جشنواره فیلم فجر


 


 




کلمات کلیدی : سینما،جشنواره فیلم فجر،کودکی،عینک

اعتراض یا قر زدن

ارسال‌کننده : قاصدک در : 7/11/87 3:3 صبح

سلام


گاهی آدم عصبانی می شود


گاهی به همه چیز اعتراض دارد


گاهی فکر می کند می خواهند او را آزار دهند


و گاهی فقط خسته است . . .


نمی دونم امروز واقعا چه وضعیتی داشتم هر چه بود از یک حالت خودم اصلا خوشم نیومد ، آنهم قر زدن به اسم اعتراض و یا هرچیزی که بقیه اسمش را میذارند بود !!


گاهی داریم مثلا به تعبیر خودمون با ظلم و بی عدالتی و بی انصافی . .. و یا فقط با سلیقهء مخالفمون و یا اصلا رو حساب لجبازی . . . می جنگیم و مبازره می کنیم؟!؟!!!


ولی این وسط حرفهایی را می زنیم که شاید درست نباشه یا حداقل حرفهای خوب رو با لحن بد می گیم که همه چی رو خراب می کنه !


باز خدا رحم کرد امروز طرف مقابل من صبرش زیاد بود وگذاشت به اسم اعتراض یه کم تخلیه روانی بشم


خدا خیرش بده !...


 




کلمات کلیدی :

سرما سخت سوزان است

ارسال‌کننده : قاصدک در : 30/10/87 1:27 صبح

 


   سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت


    سرها در گریبان است


     کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را


        . . .


 


 سرمای زمستان نه !؟


 سرمای شدید ارتباطات سادهء انسانها !


  آنقدر در گریبان خود سر فرو برده ایم که همدیگر را فراموش 


کردیم !                                                                                                            


    نه فقط همدیگر را که خودمان را  !!!




کلمات کلیدی :

آسمان دل

ارسال‌کننده : قاصدک در : 1/10/87 1:23 صبح

 


    سلام !


آسمان دلم هوای باران داشت در کوچه های شهر قلبم مدتی قدم زدم!


 تازه فهمیدم بعضی از کوچه ها بمبست شده !


حالا می فهمم که چرا گاهی سینه ام تیر می کشد ! و نفسم به سختی بالا می آید !


وارد کوچه های بمبست نشدم و حتی نفهمیدم چه خانه های در آن کوچه ها، ندیده رد کردم !


از کوچه گردی خسته به کنار جوی کم آبی در انتهای قلبم نشستم ! هوا بارانی بود اما نمی دانم چرا آسمان بخل می ورزید و سبک نمی شد ! آب جوی گل آلود و کم بود ! انگار آخرین نفس هایش را می زد و می رفت تا برای همیشه خشک شود !


 




کلمات کلیدی :

نایابترین گنج جهان در چهره یک کودک

ارسال‌کننده : قاصدک در : 28/3/87 1:8 صبح

 


سلام !


گاهی آسمان آواز زندگی سر می دهد و با گلواژه های بارانش دلت را تر میکند


گاهی زمین ترانه نفسهایش را در گوش باد زمزمه میکند


وگاهی تو در کویر گمگشتگی خویش صدای بالهای کبوتر را میشنوی و فکر می کنی باز هم خیالاتی شدی! 


گاهی لبخند نایابترین گنج جهان میشود که کودکی آن را به قلبت هدیه میدهد !


گاهی . ...




کلمات کلیدی :